لینک های مفید
راه نجاتچرا مسيحي نيستم؟راه مسیحگفتگوهای من و مسیحیانهزار سوال سادهدر جستجوی حقیقتاهدنا الصراط المستقیماسلام آیین برادری
کتابخانه
منوی سایت
ورود به سایت
خروج از سایت / اطلاعات شخصی
Article
ضرورتهای عرصه تبلیغ دینی در خارج از مرزهای جغرافیایی و سیاسی نظام جمهوری اسلامی چیست و بین تبلیغ در عرصه داخل و خارج چه تفاوتهایی وجود دارد؟
اولا نحوه، شیوه، خط مشی و محتوای تبلیغ دینی در داخل کشور با خارج از کشور کاملا فرق میکند . و شیوههای کار و محتوای خطاب دین در داخل باید متناسب با خودمان باشد و در خارج هم مقوله بسیار وسیعی است که آن هم متفاوت است; تبلیغ دینی در عرصه خارج از کشور در چند شاخه و چند رشته باید مد نظر قرار بگیرد; چون در خارج از کشور ما با اقوام و ملل و ادیان و بسترهای بسیار متفاوت و غنی رو به رو هستیم .
ضرورتهای تبلیغ بر دو پایه استوار است . یکی بیان و دیگری قلم . در سوره الرحمن میفرماید: «علمه البیان» . از اول بیان را به انسان آموخت تا بتواند از طریق بیان آن محتوای رسالت را برای مردم بازگو کند .
نقش جمهوری اسلامی نقش بسیار مهمی استبه ویژه در میان اقوام عرب و اسلامی گرچه ما مخاطبهای آشنایی هم در میان مذاهب مختلف مانند مسیحیان و فرق مختلف، حتی ادیان غیر الهی یا مسالک غیر الهی مانند کنفسیوس و بودا داریم که آنها احساس نزدیکی و آشنایی و انس با خطاب دینی ما دارند . همین امر ایجاب میکند که ما در عرصه تبلیغ دینی به ویژه در خارج از کشور خیلی محققانه و واقعبینانه و با به کارگیری ابزارهایی مناسب، طبق شناختهای مناسب عمل کنیم .
به عنوان مثال امروز در واتیکان و از قدیمالایام دورههای تخصصی کشیشهایشان را بر مبنای مناطق جغرافیایی و فرهنگ و زبان خاصی تربیت میکنند . یک کشیش وقتی میخواهد ماموریت پیدا کند علاوه بر آن چارچوبها و آموزههای کلی تبلیغ، آن حساسیتها و ویژگیهای ریز منطقه محل ماموریتش را به او میآموزند . این در عرف سیاسی هم مطرح است . یک سفیر که میخواهد به غرب در یکی از کشورهای اروپایی برود با سفیری که میخواهد به شبهه قاره برود، فرق میکند . ما متاسفانه اینچنین عمل نکردهایم . امروز به قدری بحث ماهوارهها و شبکههای تلویزیونی و رسانههای مختلف، اینترنت و ابزارهای مختلفی که در دست هست، با پیشرفتسریع ارتباطات در مخاطبیابی مؤثر است که شاید حتی ما را از حضور مستقیم فیزیکی بینیاز کند . این در حالی است که ما هنوز استفاده مناسب از این ابزارها را نیاموختهایم و باید بیاموزیم .
اگر در یک نگاه جامعهشناختی نهادهای موجود در جامعه اسلامی ایران را در نظر بگیریم، یکی از نهادهای اصلی و تاثیرگذار در زندگی مردم نهاد مذهب است . یکی از طبقاتی هم که مستقیما با نهاد مذهب ارتباط دارد، طبقه روحانیت است، و سازمان حوزه علمیه به طور مشخص هم کارکردهایی دارد که مهمترین کارکرد آن تبلیغ دین است . با این وصف حضرتعالی عملکرد حوزه علمیه را در امر تبلیغ خارج از کشور چگونه ارزیابی میکنید؟
بدون شک نقش حوزه علمیه قم چه برای داخل کشور و چه برای جهان اسلام نقش حیاتی است . چون واقعا امروز جهان اسلام در یک بحران جدی به سر میبرد . در واقع جهان اسلام در زمینههای فرهنگی، عقیدتی، تربیتی و رفتاری از این خلاء رنج میبرد . اما آیا این مسئله واقعا باید لاینحل باقی بماند؟ اصولا آیا راه حل و چارهای دارد؟ آیا اندیشمندان برای رفع این مشکل طرحی دارند یا ندارند؟
به عقیده من و با شناختی که از مساحتبسیار گسترده و وسیع جغرافیای بشری جهان اسلام دارم، حوزه علمیه میتواند تا حدود زیادی این نیازها و خلاها را رفع کند .
اما متاسفانه در حال حاضر از آن پتانسیل علمی که در حوزه علمیه قم و تا حدودی در حوزه علمیه نجف نهفته است، استفاده شایان و بهره مناسب برده نمیشود . مثالی را از منابع موثق شنیدهام که مرحوم زنجانی یکی از فلاسفه معروف زمان خود در نجف اشرف بود . در آن هنگام این بزرگوار از سوی دانشگاه الازهر مصر دعوت و نطقی برای اساتید الازهر و طلاب آنجا ایراد فرمودند . بعد از اینکه سخنان او به پایان رسید و ایشان آمدند که در جای خودشان بنشینند، یکی از حضار، نویسنده معروف مصری، آقای «طه حسین» ضمن مصافحه با شیخ عبدالکریم زنجانی دست ایشان را میبوسد و میگوید این اولین و آخرین دستی است که من در عمرم میبوسم . طه حسین از آقای زنجانی میپرسد شما در حوزه چه برنامههایی دارید و چه تسهیلاتی را دریافت میکنید که اینقدر با تسلط و با اشراف و بلیغ سخن میگویید؟ آقای زنجانی در جواب به ایشان میفرماید: در نجف اندیشمندان بسیاری وجود دارد و من کوچکترین آنها هستم . این بزرگوار اینقدر شان حوزه علمیه نجف را بالا میبرد .
اولین مرجعی که در ایران نمایندهای به خارج از کشور فرستاد مرحوم حضرت آیتالله بروجردی بود . ایشان آقای قمی را برای ایجاد پل، ارتباط و به قول امروزیها برقراری گفتمان شیعه و سنی که همان دارالتقریب بود، به مصر فرستادند . با اینکه این دارالتقریب عمر کوتاهی داشت ولی بسیار پر برکت و مفید بود تا حدی که حساسیتبسیاری از دشمنان را برانگیخت و بنا به دلایلی تعطیل شد . بر این اساس نتیجه میگیریم که در عرصه بینالملل حضور ما ضروری و حیاتی استیعنی در بیرون عطش وجود دارد، استقبال میکنند و قطعا تحت تاثیر قرار میگیرند .
اما چگونه و چه کسی باید برود و چطور وارد شود؟ امروز بسیاری از مردم جهان دارند اعلام عطش و نیاز میکنند . فرزندانشان را به قم و نجف میفرستند . حوزه علمیه باید جوابگو باشد ولی براساس شناخت نسبتبه آن کشورها باید اقدام کند .
در دهه دوم انقلاب و بعد از فروپاشی کمونیست در روابط بینالملل اتفاقات زیادی افتاد; با توجه به انفجار اطلاعات به نظر شما آیا از جانب ما در بهرهبرداری از فرصت پیش آمده برای تبلیغ دین فرصتسوزی نشده است؟
قطعا ما فرصتهایی را از دست دادیم ولی یک سری عوامل بازدارنده طبیعی هم وجود دارد . غفلتهای صورت گرفته اما شاید فرصتحضوری که در برخی از کشورها در اوایل انقلاب داشتیم الآن دیگر آن فرصتها را نداریم .
با این حال از شیوهها و مداخل دیگر میتوانیم استفاده کنیم . ما باید در داخل ابتدا کادر خودمان را مجهز کنیم . پژوهشها و تحقیقات میدانی خودمان را از آن کشورهایی که میخواهیم تبلیغ کنیم انجام دهیم . مبلغین خودمان را با شیوههایی که خیلی حساسیت آن کشور را برنیانگیزد، و حکومتها از این حرکت آنها احساس خطر نکنند، آماده سازیم .
10 سال اول جنگ که محصور بودیم . 10 سال دوم وقتی ارتباطات دیپلماتیک ما با کشورها بهویژه کشورهای عربی و اسلامی روانتر و بازتر شد و پیشرفت کرد، آن روابط رفته رفته از همان امکانات علمی که خودشان برای آن کشورها قائل هستند و ارائه میدهند از آنها هم خوب استفاده نکردیم; چون ما خودمان را برای پوشش این حجم بزرگ آماده نکرده بودیم . امروزه جریان مسیحیت صهیونیستی از تمام جنایتهای اسرائیلیها حمایتهای بلاشرط میکنند . کشتار مردم مظلوم فلسطینی در اردوگاه صبرا و شتیلا در لبنان حتما در خاطر شما هست . میدانید که این عملیات به رهبری مستقیم «آریل شارون» نخست وزیر فعلی اسرائیل انجام شد . بعد از این به قدری بازتاب منفی این فاجعه و جنایت ضد بشری جهانگیر شد که خود اسرائیل مجبور شد «آریل شارون» را توقیف کند و دادگاه عالی اسرائیل برای مدتی شارون را ممنوع الوزاره کرد . اینقدر این مسئله انعکاس زشت و نفرتانگیزی داشت که حتی، دو سال پیش با ورود شارون به حریم مسجدالاقصی و شکستن حرمت این مسجد مبارک و منور، انتفاضه دوم شکل میگیرد . با این وجود در حال حاضر بر طبق نظر سنجیهای صورت گرفته نتیجه این میشود که آقای شارون در طول تاریخ نخست وزیرانی که در اسرائیل حکومت کردهاند، محبوبترین چهره در اسرائیل است و بیشترین حمایت و پشتیبانی از او میشود .
حال سؤال این است که چطور شد، آن «آریل شارون» که ممنوع الوزاره بود آمد، محبوبترین نخست وزیر شد؟
این محبوبیتبه برکتحمایت مسیحیان صهیونیست است . چرا؟ چون مسیحیت صهیونیستی معتقد به انهدام مسجد الاقصی است و ورود شارون را به عنوان اولین ضربه کلنگ برای انهدام مسجد الاقصی تلقی میکنند . آنها به قدری مسئله انهدام مسجد الاقصی را جدی گرفتهاند که حتی زیر مسجد الاقصی را خالی کردهاند . جالب استبدانید در تاریخ یکی از حوادث بسیار غمبار، آتش سوزی «مسجد الاقصی» بود که در سال 1346 ه . ش (1967 م) یک مسیحی صهیونیست آن را آتش زده بود نه یک یهودی .
بخاطر همان اعتقاد به انهدام مسجد الاقصی و ساختن معبد در آن، امروز حتی سنگهای معبد سلیمان را نیز آماده کردهاند و لباس خاخامها را با یک تشریفات دینی و رسومات مذهبی آماده و وردها و ذکرهای دینی برای ورود و خروج این معبد را هم آماده کردهاند .
الآن آنها برای وقوع این امر حتی تمرین میکنند تا حدی که در یکی از ایالتهای آمریکا یک گوساله قرمز که باید در پای معبد ذبح شود، را آماده و بزرگ نگه داشتهاند .
آنها اینقدر این مسئله را قریب الوقوع میدانند که واقعا تمام مقدمات انهدام آماده شده، و حتی دو ماه پیش وزیر امنیت داخلی اسرائیل گفت: «چه مانعی دارد یهودیان هم مثل مسلمانان وارد مسجد الاقصی شوند و مراسم دینی خود را انجام دهند .» و الآن بحث است که این کار را انجام دهند یا نه . آنها حتی دو بار نقشه برای تخریب مسجد ریختهاند و هر دو بار میرفت که این نقشهها عملی شود ولی خود خاخامهای یهودی جلوی انهدام را گرفتند . یکی بخاطر انعکاس افکار عمومی جهان و جهان اسلام و دیگری مسئله آسیب دیدن دیوار ندبه خودشان و خانوادههای یهودی که پیرامون مسجد الاقصی زندگی میکنند .
این مسائل هست . حتی امروز جنگ آمریکا علیه عراق را توجیه دینی میکنند . علیرغم اینکه بسیاری از کشیشان انجیلی پروتستان غیر صهیونیست، مجلس کلیساهای ملی آمریکا شصت هفتاد نفر جمع شدند، قبل از آغاز جنگ رفتند از آقای جورج بوش وقتبگیرند و بگویند که آقا این جنگ توجیه اخلاقی، توجیه سیاسی و توجیه دینی ندارد و خواهش میکنیم نجنگید .
بوش پس از مشورت با برخی مسیحیان صهیونیست اجازه نداد کشیشان با او ملاقات کنند زیرا آنها معتقد بودند باید این جنگ اتفاق بیافتد . آنها معتقد بودند که این یکی از پیشگوییهای «تورات» با عنوان «جنگ بابل» است و در واقع آنها میخواستند انتقام .. . بابلی را بگیرند ... بیانات جورج بوش مخوفتر از این هم هست . جورج بوش در یکی از صحبتهایش میگوید:
برای ما مهم نیست که ما در زمان صلح یا جنگ به سر ببریم . ما برای تحقق عدالتبجنگیم یا از طریق مذاکرات صلحآمیز، مهم برقراری عدالت است که هدفش همان بازگشتحضرت مسیح و زمینهسازی برای حضرت مسیح است .
خودشان را نمایندگان و دست قدرتمند خدا میدانند . خودشان را یدالله میدانند . جنگی که آمریکا علیه عراق راه انداخت جورج بوش پیرامون آن گفت: «این به امر خداست» تا حدی که در عکسالعمل به این گفته بوش آقای پاپ «ژان پل دوم» ، یکی از بی سابقهترین حرکات سیاسی خود را انجام و خطاب به بوش گفت: «این جنگ نه فقط به امر خدا نیستبلکه این جنگ ضد خداست» .
بلافاصله مسیحیان صهیونیست که خیلی پرخاشگر و بی پروا هستند، میگویند: «این همان مسیح دجال است» . این «آنتی کریست» است .
نوع ادبیات سران جریان مسیحیت صهیونیستی چیست و سران فکری آنها چه کسانی هستند؟
این اندیشهها در اصل یک ریشه توراتی و انجیلی دارد . یکی از اندیشههای ثابت مسیحیان صهیونیست اعتقاد به عصمتحرفی کتاب مقدس است . یعنی به هیچ وجه حاضر نیستند، تحلیل پیرامون واژههای ظاهری و ظاهر الفاظ انجیل یا تورات را بپذیرند . آنها این اندیشه را «عصمتحرفی کتاب مقدس» مینامند .
این در حالی است که اینها در توجیه برخی از اعمال خود که با ظاهر واژهها نمیخواند دوباره به تاویلگرایی و تحریفگرایی پناه میبرند; منتهی اصل مبدا اعتقادی اینها این است که حقیقت جهان را فقط ما درک کردهایم و ما از جانب خدا مامور هستیم که بشریت را به سعادت، آزادی و کرامت انسانی برسانیم . دیگر مردمان به این مسائل جاهل هستند و فقط ما صلاحیت درک این ارزشها را داریم و مامور هستیم که نه فقط آنها را ترویج این اندیشهها را در روی زمین عملیاتی کنیم و هر جا با مانع رو به رو شدیم چون این عمل ممانعت وقوف در تحقق اراده الهی است، حق داریم با هر شیوهای آن را سرکوب کنیم . با این تفکر آنها برای دیگران هیچ حقی قائل نیستند . براساس این جهانبینی آنها خود را منادی دمکراسی و بیان آزادی اندیشه میدانند .
محور این منطق و محور این امر را بازگشت مجدد حضرت مسیح میدانند و خودشان را ممهدون و زمینهسازان ظهور حضرت مسیح میدانند .
اولین مسیحی صهیونیست که وارد کاخ سفید شد آقای «جیمی کارتر» بود . ایشان وقتی وارد کنیسات اسرائیل شد در دیدارش از اسرائیل در دهه هفتاد میلادی، خطاب به اعضای کنیسات میگوید:
رابطه ما با شما فوق استراتژیک است، اصلا در مرزها و چارچوبهای متعارف استراتژیک قابل تعریف نیست . رابطه ما با شما وحدت سرنوشت است . وحدت فرهنگی و دینی است .
او در حالی این خطاب را به یهودیان میگوید که خودش مسیحی است; اما باید توجه داشت که او یک مسیحی صهیونیست است . چون او معتقد به تاسیس کیان صهیونیستی بود . او این مسائل را آنجا خیلی راحت مطرح کرد . بعد از او، آقای ریگان یکی از سران جریان مسیحیت صهیونیستی است . او در یکی از مصاحبههایش اعلام کرد:
من از خدا رسما میخواهم به من توفیق بدهد من کلید شلیک اولین موشک هستهای را به عنوان آغازگر و اعلام کننده آغاز جنگ برای رهایی سرزمین قدس فشار دهم .
اینها بحثهایی است که سرد شده، ولی همهاش اندیشههای آنچنانی است .
آقای ریگان بدون مشورت مسیحیان صهیونیستبویژه در مسائل مربوط به خاور میانه اصلا اقدامی نمیکرد . معروف است که در کمیسیون امنیتخارجی امریکا در ارتباط با مسائل خاور میانه و مذاکرات آمریکا و اسرائیل همیشه یک مسیحی صهیونیستی در کنار ریگان بود و به او نظر مشورتی میداد بود .
ریگان وقتی میخواست تصمیم بگیرد و مطلبی را گوشزد کند از آن مسیحی صهیونیست میپرسید آیا این با آن پیشگوییها و آموزههای مسیحی ما همخوانی دارد یا نه؟ که نکند دست از پا خطا کنند . این نشان میدهد که آنها چقدر نسبتبه مسئله مسیحیت صهیونیستی متعصب هستند .
آقای «بوش پسر» هم تقریبا همین اندیشهها را دارد . ایشان به شدت نسبتبه مسیحیت صهیونیستی حساسیت دارد .
یکی از رهبران فکری مسیحیت صهیونیستی آقای «مال لنسی» هست . ایشان کتابهای زیادی راجع به پایان تاریخ و انتهای کره زمین و مسائل حقیقت مسیحیت صهیونیستی و غیره دارد . دیگری آقای «پکت رابرتسون» هست که یک کشیش بسیار متنفذ و قدرتمندی است . یکی دیگر از آنها آقای «جری فلویل» هست او به قدری برای صهیونیستها خوش خدمتی کرده که یک دستگاه هلیکوپتر به او هدیه کردند و الآن در یک قلعهای زندگی میکند که حدود 50 بادیگارد از این قلعه حفاظت میکنند . اینها شرح حالهایی است که در کتابها و سایتهای اینترنتی و ماهواره به وفور و وضوح شما میتوانید ببینید .
آنچه دقت در آن اهمیت دارد، اینکه آنها دیگر امروز تعارفها، تئوریگویی و غیر مستقیمگویی را کنار گذاشتهاند و آشکارا اهداف خود را بیان میکنند . آقای «گراهام» آقای «پال ولفووتیز» آقای «ریچارد بیل» هست هم برای این تفکر هستند . در خارج از آمریکا نیز «سیلویو برلوسکونی» نخست وزیر ایتالیا به شدت به این اندیشه معتقد هست . او حتی معتقد است که این آمریکا و انگلستان هستند که ماموریت دارند اسرائیل را تقویت و حمایت کنند . واضحتر از اینها خانم «گاندالیزارایس» هست که گفت: «کلید امنیت جهان امنیت اسرائیل است» .
باید توجه داشت که قطع نظر از اینکه افراد متعلق به چه حزبی در آمریکا باشند (حزب دمکرات یا جمهوریخواه) ریشههای دینی هر دو حزب یکی است . در حالی که آقای «جیمی کارتر» از حزب دمکرات بود و بوش پسر از جمهوریخواهان است .
در حال حاضر نسخهای که تحت عنوان دمکراتیزه کردن از جانب امریکاییها برای کشورهای اسلامی خاورمیانه پیچیده میشود، جدایی دین از سیاست را برای آنها تجویز میکنند، در حالی بر طبق فرمایشات حضرتعالی، مسیحیت صهیونیستی در راس قدرت سیاسی امریکا قرار گرفته و ایدئولوژی خاصی را دنبال میکند، این تضاد را چگونه ارزیابی میکنید؟
توجیه این قضیه خیلی روشن است . آمریکا یک بام و دو هوا عمل میکند .
طبق آمار اعلام شده 56 % مردم آمریکا مذهبی هستند یعنی به کلیسا میروند . در حالی که این آمار در فرانسه بسیار کمتر، و در انگلیس به مراتب کمتر است . جامعه آمریکا متدینترین جامعه مسیحی است . امریکا بیشترین کلیساها را نسبتبه جمعیتخود، دارد در عین حال میبینیم که سیاسیترین مردم هم مردم آمریکا هستند و دقیقترین مسائل دین و سیاست را بین مردم آمریکا شما مشاهده میکنید .
بسیاری از حوادث و مواضع آنها اتفاقا ریشه دینی دارد ولی آنها نسخه جدایی دین از سیاست را برای کشورهای دیگر میپیچند زیرا چون مقاصد آنها قطعا مقاصد مادی است . منتهی از منطق و از خطاب دینی خوب استفاده میکنند .
ما در تحقیقاتمان و در این پروسه پژوهشی که الآن در اندیشه مسیحیت صهیونیستی داریم کار میکنیم، به اثبات این فرضیه بسیار شگفتانگیز نزدیک میشویم که «اندیشه مسیحیت صهیونیستی تماما در مقابل اندیشه مهدویت در اسلام ایستاده است» . آنها قائل به منجی هستند، ما هم قائل به منجی هستیم . آنها قائل به رویدادهای تمهید کننده و زمینه ساز قبل از ظهور هستند و ما هم قائل به یک سری حوادث قبل از ظهور هستیم . آنها معتقد هستند وقتی مسیح بیاید هیچ نیروی شرارتآمیزی روی زمین نمیبینند . ما هم همین اعتقاد را داریم . منتهی آنها از این افکار دینی برای پیش بردن اغراض سیاسی و اقتصادی و استراتژی خود استفاده میکنند . اما ما این کار را نمیکنیم بلکه ما همان شعارهای آسمانی و منطق الهی خودمان را داریم مطرح میکنیم .
آنها میگویند حتما کره زمین را باید آتش بزنیم تا تمام نیروهای شرارتآمیز از بین بروند، در حالی که پیام خود حضرت مسیح اصلا این نیست . آنها در واقع از حضرت مسیح یک ژنرال نظامی میسازند; در حالی که پیام حضرت مسیح پیام صلح و دوستی است .
من در یکی از ارتباطات و سؤالهایی که به آقای «پت رابرتسون» از طریق ایمیل مطرح کردم از او پرسیدم، چه تناسبی بین پیام صلح حضرت مسیح و جنگ نظامی است که میخواهد نصف کره زمین را از بین ببرد و آتش بزند؟ ایشان گفت: به علت کمبود وقت نمیتوانم به پرسش شما پاسخ دهم . منطق اینها این است . وقتی با سؤال جدی روبرو میشوند، طفره میروند .
شما در همین مصاحبهها و میزگردهایی که در شبکههای ماهوارهای کشورهای غرب برای شخصیتهای آمریکایی میگذارند، چندین بار راجع به بهرهگیری اسرائیل از تکنولوژی هستهای نظامی سؤال کردند اما آنها طفره رفته و گفتند که آنها جنبه تدافعی دارند و اصلا جنبه تهاجمی ندارد; یا وقتی سؤال ریزتر و جدیتر میشود آنها میگویند ما مجاز نیستیم وارد این مقوله شویم و نمیتوانیم به شما پاسخ دهیم . مسئله اسراییل چیز دیگری استیا میگویند اسرائیل قرارداد منع استفاده از آثار هستهای را امضاء نکرده است .
این دوگانگی و نفاق شیوه آمریکایی است که متاسفانه بعضیها تحت تاثیر این سیاستها یا به امید اینکه چیزی به قول معروف به آنها برسد . برای آنها خوشخدمتی میکنند در حالی که نقشههای شوم آمریکا و صهیونیزم بینالملل واقعا خطرناک است که امروز در کنار مرزهای ما در دیگر بیخ گوش ماست . یعنی اگر ما قبلا احساس میکردیم کیلومترها با اینها فاصله داریم امروز آمدهاند در مقابل ما قرار گرفتهاند . پس این مسئله را ما نباید باور کنیم که آمریکا آیا واقعا معتقد به جدایی دین از سیاست است؟ چون میبینیم که آنها امروز با عصای دین برای تحقق اهداف سیاسی خود منطقه پیرامونی ما آمدهاند .
با توجه به تجربیات خود که در کشورهای مختلف جهان بدست آوردهاید، بفرمایید از چه شیوههایی برای نیازسنجی تبلیغ در خارج از کشور استفاده کنیم؟
ما باید تفکیک قائل شویم و یک طبقهبندی برای نگرش متفاوت مردم در جهان قائل باشیم . مهمترین ملاک برای تنظیم خطاب ما، تنظیم آموزههای دینی، تبلیغات ما، اطلاعات میدانی و تطبیقی است که از خود آن کشورها به ما میرسد .
دقتبفرمایید که اصلا امکان ندارد بدون آگاهی از کشور محل ماموریت ما بتوانیم برویم در آن کشور و هزاران و میلیونها دلار هزینه کنیم، امکانات، نیروی انسانی، بهترین و دقیقترین و عالمانهترین برنامهها را بدون در نظر گرفتن آن زمینهها و دادههای میدانی آنجا موفق شویم .
اما روش حصول اطلاعات چگونه است؟ توجه کنید که این مکانیزم خاص خودش را میطلبد . امروز ما شاهد شیوههای جالبی هستیم . بعنوان مثال در شبکه تلویزیونی «الجزیره» که یک موضوع را مورد بررسی قرار میدهد . آنها یک سؤال را مطرح میکنند که آیا شما (خطاب به کل مسلمین عرب و عجم و . .). موافق عملیات نظامی علیه نیروی اشغالگر ائتلاف هستید یا مخالف؟ و بعد دو جدول میگذارد، یکی با خط قرمز یکی هم با خط آبی در صفحه تلویزیون قرار میدهد . خط آبی موافقین و خط قرمز مخالفین را مشخص میکند . این شبکه تلویزیونی میگوید شما فقط زنگ بزنید بگویید مخالف هستید یا موافق . همزمان که این جدول در تلویزیون نشان داده میشود که در چه وضعیتی قرار میگیرد، این دو نفر مشغول مذاکره با هم میشوند . دما سنجبحثبین این دو نفر براساس خطوط آبی و قرمز این جدول که مقابل هم قرار دارند، تنظیم میشود . این یک شیوه نظرسنجی است که به طور مستقیم مخاطبین زنگ میزنند و نظر خود را میگویند . یعنی از طریق رسانه، از طریق اینترنت و ... به میان مردم میروید شما میتوانید نظر مردم را راجع به یک موضوع بگیرید .
شاید این شیوه خیلی دقیق نباشد . زیرا افرادی که آمدهاند اینجا نظر دادهاند، یک انگیزه یا دو انگیزه را در نظر گرفتهاند . شما میخواهید کار همه جانبه، گسترده، دراز مدت و عمیق انجام دهید . پس شیوه علمیتر و دقیقتر چاپ کردن فرمهای بخصوص یا برگزار کردن جلسات با فرهیختگان، قشر تحصیل کرده و صاحبنظر و نیز گردآوری آمار و اطلاعات مربوط به آن کشور، از طریق کانالهای رسمی، مراکز آکادمیک یا مراکز نظرسنجی خودشان است که میتوانیم یک نیاز سنجی واقعی انجام دهیم .
در کنار این دو شیوه اگر ما در آنجا نمایندگیهای سیاسی و فرهنگی داریم، سمپاتهایی که طرفدار ما هستند و در این زمینه کار کردهاند را از طریق این نمایندگی در این امر بسیج و نیازسنجی نماییم . ما حتی میتوانیم به اینها پول بدهیم که برای ما کار علمی کنند این به معنای کار اطلاعاتی نیست، بحث کار علمی است زیرا این مسائل تا حدی در هر کشور مجاز است ولی وقتی وارد مساحتهای امنیتی و مساحتهای محرمانه شوند دیگر نمیتوانند راحت و روان و رسمی اعلام نظر کنند .
هر کشوری باید شیوههای خودش را اعمال کند . مستقیم یا غیر مستقیم، با صرف هزینه توسط عوامل خود و یا توسط مردمان بومی آن سرزمین و شیوههای دیگر تا از آن طریق بتواند دقیقترین و جزئیترین اطلاعات را پیرامون ماموریتی که میخواهد انجام دهد بدست آورد .
باید توجه داشته باشید که در زمینه فرهنگ و دین دیر جواب میگیرید . چون شما اصولا میخواهید با باورها و عقیده و اندیشه مردم و با آداب و رسوم مردم که سالهای سال در اعماق آنها رسوخ کرده سر و کار داشته باشید . تغییر اینها مثل یک حمله نظامی نیست که شما بروید موضعی را روی یک تپه یا در یک جزیره بگیرید و بعد سریع نیروهای خود را تثبیت کنید . به نظر من فرهنگی و حتی مثل یک حرکت اقتصادی هم نیست که بعد از سه چهار سال سریع افت و خیز خودش را نشان دهد . پروسههای فرهنگی یک پروسههای نفسگیر و شاقی است که خیلی با قدرت و پشتوانه قوی باید اعمال و پیاده شود .
اگر خاطرات تلخ و شیرینی از زندگی علمی و تبلیغی خود دارید که میتواند برای مبلغان مفید باشد بفرمایید .
یکی از خاطرات شیرینی که در یکی از سفرهای خارجی داشتم، با یکی از برادران سنگالی در فرانسه آشنا شدیم و تبادل اطلاعات کردیم و قرار شد یک سالی ما او را به ایران دعوت کنیم . به مناسبت جشنهای بزرگداشت دهه فجر سال 1364 این برادر را دعوت کردیم و خیلی تحت تاثیر قرار گرفت . این آقا مسیحی بود و همانجا مسلمان و شیعه شد . وقتی یکی از این خبرنگارها از او پرسید که بار چندم است که به ایران سفر میکنید، او نگفت چندمین بار است، بلکه فرمود: «این حج اول من است که به ایران میآیم» .
البته مسیحیها هم حج دارند . در سرزمین فلسطین در ایام کریسمس به کلیسای بیتاللحم میروند و اسم آن را حج میگذارند . او با اینکه آنجا رفته بود و در صحبتهای خودمان به این مطلب اشاره کرده بود در پاسخ به آن خبرنگار گفت: «این حج اول من است» .
ما میدانیم مسلمانان به کعبه میروند حج میکنند ولی او کعبه دل خودش را در اینجا یافت زیرا در اینجا تحت تاثیر شخصیت امام (ره) قرار گرفت .
خاطرات تلخ هم دارم . یکی از تلخترین آنها را جهت عبرتآموزی متولیان امر تبلیغ دین و فرهنگ بیان میکنم . یکی از علمای اهل تسنن پاکستانی را در یکی از سالها به ایران دعوت کردیم . او با عزت و احترام، با پذیرایی کامل و حفظ شئونات وارد ایران شد اما متاسفانه عملکردهای سوء و نادرستبرخی و همچنین بعضی بینظمیها و نیز مسائلی که مشاهده کرد سبب گردید تا آن را به کل انقلاب، نظام و شیعه تعمیم داده و در بازگشت از ایران به کویت رفت و نسبتهای ناروایی را به حضرت امام (ره) وارد کرد .
صفحه اصلی بانک مفالات اخبار فیلم فراتر از فتنه ارتباط با ما
Info@Ngoic.Com